کشکولک
وبلاگی برای همه
درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع اشکالی ندارد.
از بینندگان عزیز خواهشمندم که برای مدیریت بهتر نظرات خود را به ما ارسال نمایند.
منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم.
مدیریت کشکولک:«000»
موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
● 000
آرشيو مطالب
یک دانشجوی مهندسی عاشق دختر همکلاسیش بوده
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره
خواستگاری کرد...
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو
تهدید کرد!
که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه...
... ... ...
روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض
گرفت و داخلش نوشت:
" من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز
رنجوندمت
اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن."
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره
خواستگاری کرد...
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو
تهدید کرد!
که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه...
... ... ...
روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض
گرفت و داخلش نوشت:
" من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز
رنجوندمت
اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن."
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد!
چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره
نرفت!!!
نتیجه اخلاقی این ماجرا...
.
.
.
.
.
پسرها هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند..!
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 08 خرداد 1392 توسط kashkulak
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران