کشکولک
وبلاگی برای همه
درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع اشکالی ندارد.
از بینندگان عزیز خواهشمندم که برای مدیریت بهتر نظرات خود را به ما ارسال نمایند.
منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم.
مدیریت کشکولک:«000»
موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
● 000
آرشيو مطالب
پیر مرد و دخترک:
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی ... .
دخترک و پیر مرد
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 دی 1390 توسط kashkulak
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران